|
به نام عشق زیباترین دروغ دنیا |
|
|
اولا سلام
از الان بگم اگه بد نوشتم گله نکنید آخه خیلی عجله ای نوشتم خب بریم سر وقت معذرت و اینا ببخشید اگه این چند وقت نبودیم آخه می دونین پای امر خیر در میون بود ازدواج و ایناااااااااااا می دونید که خب بیخیال اومدم بگم نظراتتون رو خوندم ممنون از همه ی دوستان که به فکر ما بودن و ما رو فراموش نکردن دوستای گل ببخشید اگه نیومدیم سر بزنیم بهتون دیگه بازم برامون نظر بزارید به خدا همشو می خونیم و کلی ذوق می کنیم شاید نتونیم جواب بدیم ولی شما از لطفطون کم نشه دیگه بازم ممنون که فراموشمون نکردید معلوم نیست دیگه کی بتونم پست بزارم اخه خیلی سرم شلوغه دانشگاه و درس و این چیزا دیگه میایم نظراتو می خونیم پس تنهامون نزارید فعلا بای بای بدين سان خواب ها را با تو زيبا مي کنم هر شب تبي اين کاه را چون کوه سنگين مي کند آنگاه چه آتش ها که در این کوه بر پا می کنم هر شب ![]()
![]()
![]()
اي که بر لبهاي ما طرح تبسم مي شوي
دعوت ما بوده اي، مهمان مردم مي شوي ؟!!!

تو را گم مي کنم هر روز و پيدا مي کنم هر شب
طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته
شعر مي گويم به يادت در قفس غمگين و خسته
من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي
ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي مستي
+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 19:47 توسط دو دوست |
دلم را آهني کردم مبادا عاشقت گردد ندانستم تو اي ظالم دلي آهن ربا داري


دلا ديشب چه مي کردي تو در کوي حبيب من؟
الهي خون شوي اي دل تو هم گشتي رقيب من!

اندکي عاشقانه تر زير اين باران بمان
ابر را بوسيد ام تا بوسه بارانت کند

نگاهي کردي و از خود نگرانم کردي
نگران ، پيش نگاه دگرانم کردي
من نظر باز نبودم ، تو به يک چشم زدن
در چراگاه نظر ، چشم چرانم کردي


يک روز رسد غمي به اندازه ي کوه
يک روز رسد نشاط اندازه ي دشت
افسانه ي زندگي چنين است عزيز
در سايه ي کوه بايد از دشت گذشت!


عشق تو همچون افقي بي انتهاست
قلب من خالي ز هر رنگ و رياست
زندگي با آرزو ها روبروست
با تو بودن از برايم آرزوست


سال ها پرسيدم از خود کيستم؟
آتشم؟ شورم؟ شرارم؟ چيستم؟
ديدمش امروز و دانستم کنون
او به جز من ، من به جز او نيستم


شب هاي دراز بي عبادت، چه کنم
طبعم به گناه کرده عادت چه کنم
گويند کريم است و گنه مي بخشد
گيرم که ببخشد زخجالت چه کنم


نمي دانم که دانستى دليل گريه هايم را
نمي دانم که حس کردى حضورت درسکوتم را
و مي دانم که ميدانى ز عاشق بودنت مستم
وجود ساده ات بوده که من اينگونه دل بستم


نمي خواهم بجز من دوست دار ديگري باشي
نمي خواهم براي لحظه اي حتي به فکر ديگري باشي
نمي خواهم صفاي خنده ات را ديگري بيند
نمي خواهم کسي نامش به لبهاي تو بنشيند
نمي خواهم به غيرازمن بگيرد دست تودستي
نمي خواهم کسي يارت شود در راه اين هست


مهم اين نيست که تو add ليست مسنجرم چند نفر add شدن. مهم اينه که تو قلبم فقط يک
نفر add شده باشه که با هم on بشيم، باهم آرشيو زندگي رو دوره کنيم و با هم off بشيم.
امّا بايد يادمون باشه پسورد دوستيمون رو جوري بسازيم که
کسي نتونه هکمون کنه!!!(Just 4 u)
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 18:33 توسط دو دوست |
امروز به اندازه تمام دلتنگي هايم شاعر مي شوم. پيراهن غصه هايم را به تن مي کنم و مي نويسم از تمام شمع هاي اميدي که در دالان قلبم خاموش مانده اند و از پروانه هاي بي وفاي روزگار که با رفتنت آن ها مرا ترک گفته اند. شاعر مي شوم به اندازه اي که رنگ چشمان تو را در قاب نوشته هايم جاي دهم شاعر مي شوم به اندازه اي که لبخند تو را روي نوشته هايم بيابم و ببينم آنها با حضور نامت در صفحات دفترم خوشحالند درمي يابم که شاعران بي قرارند. که ديروز از پيرزن تنهاي قصه ها مي گفت. اين را امروز از باورهاي فرداهاي گذشته دانستم پس من هم شاعر بودم. از همان روزي که خانه خاکي را بر گل ها و سنجاقکهاي روي زمين ترجيح دادي. و همه اينها يک بهانه دارد

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 14:14 توسط دو دوست |
محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگی است! ماه عشق و شور و فریاد است! ماه سرافرازی بر فراز نیزه هاست! حتی خدا میان حسینیهء غمش سوگند خورده است به ماه محرمش شبهای قدر محترم و با فضیلت اند اما نمی رسند به شبهای ماتمش این دستمال گریه پر از نور می شود وقتی به دست روضهءخورشید می دمش چشمی که از برای تو گریان نمی شود باید حواله داد به دست جهنمش
اینجا بهشت سرخ بدنهای بی سر است اینجا نگارخانهی گلهای پرپر است اینجا منا و مشعر و بیت الحرام ماست اینجا حریم قرب شهیدان داور است اینجاست قتلگاه شهیدان راه حق اینجا مزار قاسم و عباس و اکبر است اینجا به جای جامهی احرام ما به تن زخم هزار نیزه و شمشیر و خنجر است اینجا دو طفل زینبم افتد به روی خاک اینجا به روی سینهی من قبر اصغر است اینجا برای پیکر صد چاک عاشقان گرد و غبار کرب و بلا مُشک و عنبر است اینجا چو آفتاب سرم بر فراز نی بر کودکان در به درم سایه گستر است اینجا تنم به زیر سم اسب، توتیا اینجا سرم به دامن شمر ستمگر است اینجا به جای جای گلوی بریدهام گلبوسههای زینب و زهرای اطهر است اینجا به یاد العطش کودکان من هر صبح و شام دیدهی میثم، ز خون تر است
ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است.
سلام بر حسین (ع)
+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 11:55 توسط دو دوست |
عشق ... شاد بودن در شادی دیگران و محزون در غم دیگران با هم در روزهای خـــوش و با هم در دوران دلتنگی عشق سرچشمه توانایی است صادق بودن با خود در همه حال و صادق بودن با دیگری درهمه حال گفتن وشنیدن حقیقت وپاسداری از حرمت آن و خودنمایی هرگز عشق سر چشمه واقعیت است رسیدن به درکی چنان کامل است که خود را پاره ای از دیگری بدانی اورا بپذیری آن گونه که هست ونه به گونه ای که تو می خواهی عشق سر چشمه پیوند است آزادی در پی گیری آرزوها و تقسیم تجربه ها با دیگران بـالیــــدن من و تـــــــــــو بــا هـم و در کنـــــــار هـم عشق سر چشمه کامیابی است هیـجان تـدارک کــارها بـا هـم و در کـنـــار هم هیجان پیش بردن کارها دسـت در دسـت یکـدیـگر عشق سر چشمه آینده است خـشــــم تـوفــــــــــان آرامـش رنگین کمان عشق سر چشمه شور است ایثار و دریافت بردباری است در نیازها و خواستهای دیگران عشق سرچشمه سهیم کردن است (اطمینان ازآن است که دیگری همیشه ودر همه حال با توست گر چه در فراق دوست او را، خواهانی اما در دل همیشه با توست) عشق سر چشمه امنیـت اسـت
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 12:17 توسط دو دوست |
دوستت دارم دوستت دارم نه تنها برای آنچه که هستی، بلکه برای آنچه که هستم، هنگامی که با توام . دوستت دارم، نه تنها برای آنچه که از خود ساخته ای، بلکه برای آنچه که از من می سازی . دوستت دارم ، برای بخشی از وجودم که تو شکوفایش می کنی ؛ دوستت دارم ، چون دست بر دل فسرده ام می نهی، زنگارهای بی ارزش و بی مقدار به سویی می زنی، ونور می تابانی بر گنجینه های پنهانی که، تاکنون در ژرفا مانده بودند. دوستت دارم ، چون یاریم می کنی که از تخته پاره های زندگی، نه یک کپر، که معبودی در خور بنا نهم، کمک می کنی که کار روزانه ام، نه یک سر شکستگی بلکه ترنم ترانه ای باشد. دوستت دارم ، چون بیش از هر کیش و آیینی به رویش من یاری رسانده ای . فراتر از هر سرنوشتی شادی را به من ارزانی داشتی . این همه را هدیه داده ای، بی هیچ تماسی،کلامی ویا اشارتی . به این کار توانا گشته ای چون خود بوده ای، شاید دوست بودن در نهایت به همین معنا باشد .
+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 17:33 توسط دو دوست |
به تو عادت کرده بودم اي به من نزديک تر از من اي حضورم از تو تازه اي نگاهم از تو روشن به تو عادت کرده بودم مثل گلبرگي به شبنم مثل عاشقي به غربت مثل مجروحي به مرهم لحظه در لحظه عذابه لحظه هاي من بي تو تجربه کردن مرگه زندگي کردن بي تو من که در گريزم از من به تو عادت کرده بودم از سکوت و گريه شب به تو حجرت کرده بودم با گل و سنگ و ستاره از تو صحبت کرده بودم خلوت خاطره هامو با تو قسمت کرده بودم خونه لبريز سکوته خونه از خاطره خالي من پر از ميل زوالم عشق من تو در چه حالي
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 11:18 توسط دو دوست |
اینها سر شارترین احساساتی هستند که تاکنون داشته ام واژه هاحتی نمی توانند ذره ای از ژرفای احساساتم را بیان کنند. می توانم بگویم آنگاه که با تو ام چه احساسی دارم
نا ممکن است که احساس خود را نسبت به تو با واژه بیان کنم
با این همه هنگامی که می خواهم اینها رابه تو بگویم ویا بنویسم،
گر چه نمی توانم جوهر این احساسات شگفت انگیز را بیان کنم،
احساس پرنده ای را دارم که آزادو رها در آسمان آبی پرواز می کند
چو گلی هستم که گلبرگهای زندگی را شکوفا می کند.
چون امواج دریا هستم که توفنده وسرکش بر ساحل می کوبند
رنگین رنکمانی پس از توفانم که پر غرور رنگهایش رانشان می دهد
گویی هر آنچه که زیباست ما را در بر گرفته است
اینها تنها ذره ای ناچیز از احساس والای با تو بودن
تا احساسی چنین عمیق وهزار سو را بیان کند.
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 11:20 توسط دو دوست |
وقتي كسي رودوست داري حاضري جون فداش کنی حاضري دنــــــــــيارو بدي فقط يه بار نگـــــــــــاش كني به خاطــــــــــــــــــــــــــــــــــرش داد بـــــــــــــــــــزني به خاطــــــــــــــــــــــــــــــــرش دروغ بـــــــــــــــگي رو همـــــــــــــــــــــــــــــه چي خــــــــــــــــط بكشي حـــــــــــــــــــــــــتي رو بــــــــــــــــــــــــــرگ زندگي قيد تمـــــــــــــــــــــــوم دنيارو به خاطر اون ميزني خيــــــــــــــــلي چيزا رو ميشكني تا دل اونو نشكني حاضـــــــــــــــــــــري حرف قانون و ساده بزاري زير پات به حرف اون گوش كــــــــــــني و به حرف قلب باوفات وقتي بشــــــــينه به دلت از همه دنــــــــــيا ميگذري تولد دوبارته اســــــــــــمشو وقتي ميبـــــــــــــــتري حاضـــــــــري هرجاكه بري به خاطرش گريه كني به شونه هاش تكيه كني بــــــگي كه محتاجش شدي
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 12:41 توسط دو دوست |
لالالالانخواب لالالالانخواب ســــــــــــــــــودي نداره همـــون بهـتر كه بشـــــماري ستاره همــون بهــتر كه چشـــمات وا بمونه كه ماه غصـــش نشـــــه تنهــا بيداره لالالالانخــــــواب بازم ســـــــــفر رفت نمي دونـــــــم به كارون يا خــزر رفت فقط دردم اينــــــــه مثل هميشـــــــه بــــــــدون اطلاع و بي خــــــــــبر رفت لالالالانخــــــــواب مي دونه جـــــنگه دس هــر كي مي بيــــــني يه تفنگه يه عمره دور چشــــماش گشتم اما نفهميدم كه اون چشـــــما چه رنگه لالالالانخـــــــــواب زندونه دنــــــــــيا سر ناســـــــــازگاري داره با مــــــــا بشين بازم دعا كـــــــن واسه اونكه ما رو اينجــــا گذاشــــــت تنهاي تنها لالالالانخــــــــــــــــــواب اون راه دوره خدامي دونه كه حالـــــــش چه جوره توي خلوت ميگم اينجا كسـي نيست خدائِبش كه دلــــــــــــم خيلي صبوره لالالالانخــــــــــواب تيرس چـــــــراغم مث اتشفشـــــــــــان مي مونه داغم به جون گلدونا كم غصـــــه اي نيست هزار شب شد نيومد باز ســـــــــراغم لالالالانخواب خواب كه دوا نيســــــــت دل ديوونه داشــــــتن كه خطا نيست ميگن دسـت از سرش بردار نمي شه اخه عاشق شدن كه دست ما نيست لالالالانخـــــــواب تنــــــــــها مي مونم كمك كن قدر چشـــــــــــــــماتو بدونم چرا چشـــــــــمات پر خشـــمه عزيزم مگه من مثل اون نامــــــــــــــهربونم؟ لالالالانخواب ماه و نگــــــــــــــــاه كن من اســــــفند و ميارم تو دعــــــا كن بگو برگرده پيــــــــش ما بمـــــــــــونه كتاب حــــــــــــافظو بردارو واكـــــــــن لالالالانخـــــــــــواب سرمـــــا تو راهه هميشـــــــه عمر خوشبختي كوتاهه مي گـــــن با يه فرشته اون رو ديدن دروغــــــــــــه جون دريا اشتباهـــــــه لالالالانخواب تلخه جــــــــــــــــــدايي كمر خــــــــم مي شه زير بي وفايي تو بيــــــــدار باش همه تو خواب نازن براي كــــــي بخــــــــونم پس لالايي لالالالا نخــــــــــواب تنـــــــهائي زرده اگه طـــــــــــولاني شه مثل يه درده گه چشـــم انتظار باشي كه هيچي دروغ میگــــي به دل كه برمي گرده لالالالا نخـــــــواب اشــــــــكت زلاله مث بارون پاي نخـــــــل وصــــــــاله من وتو هم شــــبو هم قلبو كشتيم ولي اون چـــــي چقدراون بي خياله لالالالا نخــــــــواب دنيا خسيســـــه واســــه كم ادمي خوب مي نويسه يكي لبهاش تو خوابم غرق خندس يكي پلكاش تو خوابم خيس خيسه لالالالا نخــــــــواب عاشق يه سيبه هميشــــــــــه سرخ و تبدار و غريبه تا اون بالاس رســـــيدس اما تنهاس پاِئينم كه بيفـــــــته بـــي نصــــــيبه لالالالا نخـــــــواب اينجاس ســياهي پر اما تــــــو تنگ قصــــــــه ماهــــي اوني كه ماهارو بيدار نگه داشــــــت الهــــــي خواب باشه هرجاس الهي لالالالا نخـــــــواب تا اون بخــــــــوابه بشين انقد تا كه خورشــــــــيد بتابه زموني كه يقين كردم بيدار شــــــــد بخــــــواب با ياد عكسي كه تو قابه لالالالا بخـــــــــواب بيـــــــــداره حالا ديگه بايد بخــــــــــــــوابي پس لالالا بخـــــواب ديگه تو مي توني بخوابي ببين خورشــــــــــــيد اومد بالاي بالا لالا لالا اينــــــم بود سرنوشـــــــــتم اين از امروزمواين از گذشــــــــــــتم نمي خــــوابم تا تو بر گردي يك روز منم خوابو واســــه اون روز گذاشتم
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 14:33 توسط دو دوست |